رامین جهانبگلو فیلسوف عدم خشونت

 

 

گفت‌وگوی علی میرزائی و رامین جهانبگلو

 

این گفت‌وگو در نگاه نو شماره ٨۵ صفحه ٣٠-٣٣ منتشر شد.

 

ساعت 12 روز سه‌شنبه چهارم فروردین 1389 ضربه‌ای به در اتاق شمارة 207 کالج ترینیتی دانشگاه تورنتو می‌زنم. صدای آشنایی به انگلیسی می‌گوید: Comeinplease. در را باز می‌‌کنم. رامین‌ جهانبگلو از پشت‌میزش بلند می‌شود. همدیگر را در آغوش می‌گیریم و عید نوروز را به یکدیگر شادباش می‌گوییم. از هر دری سخن می‌گوییم تا سرانجام مرا به صرف ناهار دعوت می‌کند. با هم به رستورانی در محوطة دانشگاه می‌رویم و ماهی و سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌خوریم با سالاد. او یک لیوان کوکاکولای رژیمی سفارش می‌دهد و من یک لیوان آب. در ضمن صرف ناهار دربارة جایزه‌‌ای که نمایندگی سازمان ملل در اسپانیا به او داده است صحبت می‌کنیم. علت اصلی دیدارمان نیز چیزی نیست جز سخن گفتن دربارة "جایزه"‌ای که رامین جهانبگلو در یازدهم اسفند 1388 (دوم مارس 2010) در بارسلون اسپانیا دریافت کرد. در متن سند این جایزه آمده است: «رامین جهانبگلو فیلسوف عدم خشونت است که با تلاشهای خستگی‌ناپذیر خود، هم در عرصة اندیشه و نظر، و هم در عمل سیاسی، به گسترش صلح و آشتی‌جویی یاری رسانده است.»

برمی‌گردیم به اتاق 207 که دفتر کار رامین جهانبگلو است. از او اجازه می‌گیرم که گفت‌وگویی را که تلفنی قرارش را گذاشته‌ایم آغاز کنیم. ضبط صوتم را روشن می‌کنم و پرسشهایم را با او در میان می‌گذارم. صمیمانه و محکم و شفاف پاسخ می‌دهد، ولی هنگامی که به پایان گفت‌وگو نزدیک می‌شویم و نام «ایران» بارها بر زبانش جاری می‌شود، صدایش می‌لرزد. او، مانند هر ایرانی دیگری، ایران را دوست دارد. از او این پرسش کلیشه‌ای را نمی‌کنم که: «آیا دوست دارید به ایران برگردید؟» چون نپرسیده‌ می‌دانم که بند بند وجودش در عشق به ایران بی‌تاب است.

متن گفت‌وگو را نگاه‌نو از نوار به روی کاغذ آورد و برای دکتر جهانبگلو فرستاد، و او تأیید کرد و به نگاه‌نو برگرداند.

ع. م.

 

ع. م. سپاسگزاری می‌‌کنم که پذیرفتید این گفت‌وگو انجام شود. خواهش می‌کنم دربارة جایزة سازمان ملل که برای سال 2009 به شما داده‌اند توضیح بدهید.

ر. ج. این جایزه در هر سال به سیاستمدار یا روشنفکر یا هنرمندی داده می‌شود که، به نظر جایزه‌دهندگان، در راه ترویج ایده‌های سازمان ملل متحد که صلح و گفت‌وگوی میان فرهنگها و عدم خشونت است، تلاش کرده باشد.

تا به حال چه کسانی موفق به دریافت این جایزه شده‌اند؟

نلسون‌ ماندلا، میخاییل گورباچف، اولاف‌ پالمه (نخست‌وزیر فقید سوئد)، طاهربن‌جلون (نویسنده)، هانس‌ بلیکس (گزارشگر سازمان ملل)، فدریکو مایور (مدیرکل پیشین یونسکو، میریام ما‌کی‌با (خوانندة سیاه‌پوست)، و ...

 

مشخصا به شخص شما جایزه را برای چه دادند؟

به گفتة‌ جایزه‌دهندگان، به خاطر فعالیتهای اجتماعی من در زمینة ترویج فکر عدم خشونت و کوششهایم به منظور برقراری گفت‌وگوی میان فرهنگها.

 

جایزه را چه نهادی، چه سازمانی، به شما داده؟

نمایندگی سازمان ملل در اسپانیا که در منطقة کاتالونیا مستقر است.

 

"نمایندگی سازمان ملل" بفرمایید یعنی چه؟

سازمان ملل در برخی کشورها نمایندگیهایی دارد که وظیفة‌ اصلی‌شان ترویج ایده‌های آن سازمان است. این نمایندگیها در سطح ملی فعالیت می‌کنند و بیشتر هم در کشورهای اروپایی مستقر هستند و از طریق سخنرانی، تدریس، برگزاری کارگاههای آموزشی، انتشار کتاب و نشریه وظایفشان را انجام می‌دهند.

 

کسانی که برندة جایزة سی‌امین سال را تعیین کرده بودند چه تخصصهایی داشتند؟

 استادان دانشگاهها و حقوق‌‌دانان بودند و همه در بارسلون فعال بودند. البته به جای بارسلون اگر بگوییم «منطقة کاتالونیا» بهتر است. شهرداری بارسلون هم در مراسم مشارکت کرده بود.

 

مراسم در کجا برگزار شد؟ سخنرانان چه کسانی بودند؟

مراسم اهدای جایزه در خانة آسیا برگزار شد. رئیس‌ خانة آسیا، شهردار بارسلون، و رئیس نهاد نمایندگی سازمان ملل هم سخنرانی کردند.

 

شما سخنرانی نکردید؟

چرا. پس از گرفتن جایزه سخنرانی کردم.

 

می‌شود یک نسخه از متن سخنرانی‌‌تان را به من بدهید؟

نه! چون به صورت مکتوب و منظم و تایپ شده چیزی حاضر نکرده بودم. یادداشتهایی کرده بودم و با استفاده از همین یادداشتها سخنرانی کردم.

 

خواهش می‌کنم نکته‌های اساسی‌ای را که در سخنرانی‌تان به آنها پرداختید بفرمایید.

ابتدا تشکر کردم که جایزه را به یک روشنفکر ایرانی داده‌‌اند. گفتم که در سی‌سال گذشته، از طریق تألیف و انتشار کتاب، گفت‌وگو، سخنرانی، نوشتن مقاله و تدریس، و با سرمشق گرفتن از اندیشه‌های نلسون ‌ماندلا و مارتین لوتر‌کینگ در حوزه‌های برقراری صلح و ایجاد آرامش و ترویج حقوق‌ بشر و گفت‌وگوی میان فرهنگها فعالیت‌ کرده‌ام و خوشحالم که این فعالیتها مورد توجه قرار گرفته است. این را هم گفتم که معتقدم حتی در زندگی روزمره نیز باید به مسئولیتهای اخلاقی‌مان عمل کنیم. در دنیای امروز بشر با بی‌عدالتی و نقض حقوق‌ بشر روبه‌روست و این یعنی هنوز کارهای انجام نشدة زیادی پیش روی همة ماست وکارهایی که باید بکنیم از این هم بیشتر است. گرسنگی و فقر بیداد می‌کند. کره‌ زمین بر اثر دست‌اندازیهای بی‌رویّة ما مجروح است. ما باید به مسئولیتهای خودمان عمل کنیم. از خودخواهیهایمان باید فراتر برویم و ارزشهای اخلاقی مشترک را پاس بداریم و احترام به زندگی را فراسوی ارزشهای سیاسی و رشد اقتصادی قرار دهیم.

 

متن سخنرانی شما در جایی چاپ شده؟

نه.

 

پشتیبان مالی این نمایندگی که به شما جایزه داد کیست؟

سازمان ملل.

 

جایزة شما ارزش مادی ـ مالی هم داشت؟

بله. هجده هزار یورو، به اضافة لوح تقدیر و یادبود.

 

چه احساسی پیدا کردید وقتی آگاه شدید که این جایزه به شما تعلق گرفته است؟

طبعاً خیلی خوشحال شدم. خوشحال شدم که فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی من مورد توجه واقع شده است، و احساس کردم که انرژی مضاعفی پیدا کرده‌ام که راهم را ادامه دهم.

 

پس از اینکه این جایزه به شما داده شد فکر می‌کنید کارتان تمام شد، یا تکالیف بیشتر و سنگین‌تری بر دوش دارید؟

کار به پایان نرسیده. در ابتدای راه هستیم. مسئولیتهای بیشتری برعهده خواهم گرفت. این جایزه به من نشان داد که در سی‌سال گذشته راه نادرستی نرفته‌ام؛ راه ترویج عدم ‌خشونت و مبارزه برای عدالت‌جویی. من زمان زیادی در راه گفت‌وگوی فرهنگها صرف کردم. همواره سعی کرده‌‌ام فرهنگهای مختلف و آدمهای متفاوت را به هم نزدیک کنم. در سالهای گذشته مرکز فعالیتهایم را ایران قرار داده‌ بودم. و به هر حال راهم را ادامه می‌دهم.

 

قاعدتاً این اندیشه‌ و این عزم را باید در درسهایی که در دانشگاه تورنتو می‌دهید نیز ملحوظ کنید.

همین‌طور است. من در این دانشگاه، و حتی در جاهای دیگر، درس عدم‌ خشونت را گذاشته‌ام و تدریس می‌کنم. در این درس که عنوان آن «سیاست و عدم خشونت» است آثار تولستوی، گاندی، ماندلا، مارتین‌ لوترکینگ، و ...  را برای دانشجویان می‌خوانم و تفسیر می‌کنم. این درس برای دانشجویان سال سوم رشتة علوم سیاسی است. هشتاد نفر شاگرد دارد. این درس را خودم به دپارتمان علوم سیاسی دانشگاه تورنتو پیشنهاد کرده بودم. از طرف دانشجویان هم با استقبال روبه‌رو شده. در روزهای شنبة هر هفته هم کلاسی گذاشته‌ام برای دانشجویان ایرانی همة رشته‌ها. در این جلسات هم سوژة اصلی گفت‌وگوها «عدم‌ خشونت» است. ساختار خشونت در تاریخ و جامعة ایران را به بحث می‌گذاریم و متون کلاسیک فارسی را می‌خوانیم. از گاتاهای زرتشت شروع کرده‌ایم و رسیده‌ایم به اخلاق ناصری، گلستان سعدی، اندرزنامه‌ها، و ... می‌خواهیم پیدا کنیم که فکر مُدارا و عدم‌خشونت از چه دوره‌هایی در ایران وجود داشته و چگونه می‌توان هرچه بیشتر آن را ترویج کرد.

 

درسهای دیگر؟

درسی می‌دهم با موضوع سیاست و ایران معاصر. این کلاس برای دوره‌های فوق‌لیسانس و دکتری علوم سیاسی است. درسی هم می‌دهم با عنوان اخلاق و جامعه. در این کلاس به این می‌پردازیم که در جامعة امروز اخلاق در زمینه‌های مختلف چه نقشی می‌تواند به عهده بگیرد. مثلاً اخلاق در تجارت، در پزشکی، در محیط زیست، عدالت و عدالت‌‌‌خواهی و در حقوق مدنی. منظور از اخلاق، اخلاق‌گرایی سنتی نیست. بلکه قواعد و روشهای جدیدی است که می‌توان به کار گرفت. مثلاً در زمینة عدالت چگونه می‌توانید کمیسیونهای حقیقت‌یاب داشته باشید. این کمیسیونها می‌‌توانند صلح و آشتی ملی را پایه بگذارند یا تقویت کنند. نمونه‌هایش را در آفریقای جنوبی، آرژانتین و شیلی دیده‌ایم. این بحثی است در زمینة فلسفة اخلاق و حقوق مدنی. این کمیسیونها به نوعی می‌توانند جلوی خشونتهای بعدی را هم بگیرند و آشتی ملی را تقویت کنند.

 

چند نفر دانشجوی غیرایرانی دارید؟

از 35-40 فرهنگ مختلف دانشجو دارم. چینی، کانادایی، هندی، ایرانی، سری‌لانکایی، روسی، صرب، اسپانیایی، هلندی، و ...

 

از دانشجویان ایرانی بگویید.

دانشجویان ایرانی به دو گروه تقسیم می‌شوند. آنهایی که با گرفتن ویزای دانشجویی، برای ادامة تحصیل، از ایران آمده‌اند، و آنهایی که در کانادا متولد شده‌اند. خانواده مهاجرت کرده و آنها در کانادا به دنیا آمده‌اند یا سالهاست همراه خانواده در کانادا زندگی می‌کنند. دانشجویان ایرانی گروه دوم به دشواری به فارسی صحبت می‌کنند. معمولاً فارسی را می‌فهمند، ولی مشکل حرف می‌زنند. من با آنها به زبان فارسی حرف می‌زنم و آنها به انگلیسی جواب من را می‌دهند. یکی از جنبه‌های جالب دربارة دانشجویان ایرانی این است که دانشجویانی که در 5-6 سال اخیر آمده‌اند با ایرانیان جوانی که در کانادا بزرگ شده‌اند خیلی خوب ارتباط برقرار می‌کنند. به هم نزدیک می‌شوند. جوانی آنها و هدفهای مشترک به آنها کمک می‌کند که دوستان نزدیک هم بشوند.

 

شنیده‌ام که دانشجویان ایرانی زیادی در رشته‌های علمی و صنعتی ـ ‌از دانشگاه صنعتی شریف تهران و از دانشگاه صنعتی اصفهان‌ـ در دانشگاه تورنتو درس می‌خوانند.

همین‌طور است. نه فقط در دانشگاه تورنتو، بلکه در دیگر دانشگاههای بزرگ کانادا نیز به همین ترتیب است. در رشته‌های مکانیک، الکترونیک، فیزیک و کامپیوتر خیلی زیاد هستند.

یکی از جنبه‌های جالب توجه حضور تعداد زیادی دانشجو از دانشگاه صنعتی اصفهان در اینجا این است که مشخصاً در بخش الکترونیک دانشگاه تورنتو همة دانشجویان ایرانی با لهجة اصفهانی با هم حرف می‌زنند! فارسیِ انگلیسی‌زبانها هم با لهجة اصفهانی است! و بامزه است که همکارانشان هم بعضی از کلمه‌های فارسی را به لهجة اصفهانی ادا می‌کنند. تعداد دانشجویان اصفهانی رشته‌های مکانیک و الکترونیک این‌قدر زیاد است!

 

در بخش تحقیقات آیا ایرانیان حضور دارند؟

بله. بسیاری از نخبگان ایرانی در همین تورنتو و دانشگاههای معتبر دیگر به پژوهش سرگرم هستند. البته ثمرة این تحقیقات هم، متأسفانه بیشتر به کشور کانادا می‌رسد.

 

دانشجویان ایرانی برمی‌گردند به ایران؟ منظورم اکثریت است.

بستگی به وضع ایران دارد. از خود من که از نسل گذشته‌ام بگیرید تا نسل امروز، وابستگی فرهنگی و وابستگی ملی به ایران بسیار زیاد است. از این نظر این را می‌گویم که دانشجویان ایران خیلی با یکدیگر معاشرت می‌کنند؛ به جشنهایِ ملی، مانند نوروز، خیلی اهمیت می‌دهند؛ به وقایع اجتماعی و سیاسی ایران حساس هستند و آنها را دنبال می‌‌کنند؛ و عِرق ملی‌شان هم بسیار قوی است. ایده‌ای که از ایران دارند کاملاً زنده است. با این واقعیات، طبیعی است که این دانشجویان گرایش و میل به بازگشت به ایران را دارند. خود من که 20 سال  در فرانسه بودم در سال 1371 برگشتم به ایران و در ایران به کار پرداختم. خدمت در ایران برایم مغتنم بود. دلم می‌خواست آنچه را که آموخته‌ام به هموطنانم منتقل کنم. این روحیه، و همدلی دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور با ایرانیان مقیم ایران بسیار زیاد و قوی است. من در سراسر کانادا این روحیه را می‌بینم. فراسوی همة دلخوریها و گله‌مندیها، همدلی بسیار قوی است. این جوانها زبان ‌فارسی را حفظ می‌کنند و فرهنگ ایران برایشان مهم است. یکی از مواردی که در دانشگاه تورنتو داریم انجمنهای دانشجویان ایرانی است. در دانشگاههای نیویورک، ‌رایرسون و در مونترال و ونکوور فعالیتهای انجمنهای دانشجویان ایران بسیار چشم‌گیر است. پاسداری از فرهنگ و زبان‌ فارسی یکی از هدفهای اصلی این انجمنهاست. نکتة باز هم جالب توجه این است که نسلهای گذشتة ایرانیان در این انجمنها نیستند. ممکن است همدلی بکنند، ولی حضور ندارند و فعال نیستند. این جوانها هستند که از ابتدا تا انتهای کار را به عهده دارند. جوانانی که 20 تا 30 ساله هستند.

اگر یادتان باشد در دوازدهمین روز آذرماه 1371 در منزل آقای عزت‌الله فولادوند با حضور آقای آذرنگ، آقای خرمشاهی، آقای فولادوند و من، با شما مصاحبه‌ می‌کردیم. آن روزها شما تازه به ایران آمده بودید. متن این مصاحبه در نگاه‌نو شمارة 11، آذر ـ دی 1371، صص. 5 ـ 28 به چاپ رسید و در کتاب فرهنگ، مردم‌سالاری، توسعه (نشر نگارة آفتاب، زمستان 1388) تجدید چاپ شد. بفرمایید رامین  جهانبگلو امروز ـ‌ چهارم فروردین 1389ـ با رامین جهانبگلوی آذرماه 1371 چه تفاوتهای دارد؟ (می‌خندد و سر تکان می‌دهد) فاصلة این دو مصاحبه 17 سال است.

گفت‌وگو با نگاه‌نو نخستین گفت‌وگوی من بود با نشریه‌ای فارسی‌زبان و ایرانی. وقتی کتاب فرهنگ، مردم‌سالاری، توسعه به دستم رسید و مصاحبة سال 1371 را در آن خواندم احساس کردم که امروز مسئولیتهای جدیدی دارم. از جمله اینکه پدر شده‌ام و فرزندی 5/4 ساله دارم به نام آفرین؛ ولی تجربه‌های 17-18 سال گذشته که در داخل ایران و در خارج ایران پیدا کردم، نظریاتی را که در مصاحبة سال 1371 عنوان کردم، لزوماً، تغییر نداده، بلکه پخته‌تر کرده است. من همچنان به کشور ایران و ملت ایران تعلق خاطر قوّی دارم. می‌توانم بگویم که امروز نسبت به آذر ماه 1371 این تعلقها بیشتر و قوی‌تر شده. هنوز اعتقاد راسخ دارم که فرهنگ ایران فرهنگی بسیار مهم و باارزش است، ولی نیاز داریم که مرتباً با فرهنگهای دیگر در ارتباط باشیم؛ گفت‌وگو کنیم. خودم کوشش کردم این گفت‌وگو را تقویت و تسهیل کنم. در سالهایی که در ایران بودم با دعوت از استادان و اندیشمندان کشورهای دیگر در این راه گام برداشتم؛ و البته گفت‌وگوهایی که پس از آذر 1371 با متفکران ایرانی و غیرایرانی و بعضاً 

/ 26 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشاد نامدار

مرسی از این مصاحبه و یادکرد دکتر رامین جهانبگلو. فرشاد نامدار

الوند

با ادای احترام به آقای جهانبگلو و اقای میرزائی. الوند

mahboobeh

سلام امیدوارم که بالاخره مسئولین و روسای مملکتمون به عقل رسیده باشند و دست از بازی کردن با نیروی اتمی‌ کشیده باشند. این ژاپنیها که انقدر وارد بودند بدبخت شدند حالا چه برسد به ما که کارشناسانمون یه سری روسی هستند که مثل چینیها و ژاپنیها به خدا ایمان ندارند حالا چطور میشه دلشون به حال ما بسوزه.این همه نفت داریم این همه سد داریم اما تا مردم را به پودر تبدیل نکنند ول کن نیستند. من فدای ولایت فقیه و رهبرم نه این دولتیها.

gholamali keshani

با درود! جناب میرزایی ، مفتخرم که با شما از راه اینترنت تماس می گیرم. نورافشانی ِ امیدوارانه تان را همیشه در نگاه نو شاهد بوده ام. دست مریزاد! در مورد بحث همین پست تان، دو کتاب قابل دانلود، شاید که مفید فایده باشند. http://theshot.info/browse.php?u=ZmM4ZWYxODdlYmYyOWI1NjcxMTJkZTg2M2I4MmYzZTgyMGZjYWExNDM3NmQ5MmFlYzUwZWZmMjhhNzNjYjdiNzMyOWZkYTQwMzBhZmU0MjZmZmQyYWI2MTc2M2Y4NWY3NDQ2OTMzZjk0OTli&b=5 http://theshot.info/browse.php?u=ZmM4ZWYxODdlYmYyOWI1NjcxMTJkZTg2M2I4MmYzZTgyMGZjYWExNDM3NmQ5MmFlYzUwZWZmMjhhNzNjYjc%3D&b=5&f=norefer شاد و موفق باشید. مخلص، کشانی

زهرا حاجی خانی

به امید روزی که دکتر جهانبگلو در کمال آسایش بتوانند در ایران همچون گذشته به کار و تفکر بپردازند. زهرا حاجی خانی

علی

میخواستم بدانم آقای جهانبگلو کی به ایران برمی گردند؟

هومن عباسبور

من هرچند با دکتر جهانبگلو همرای و همسخن نیستم ولی برای ایشان احترامات خاص قائلم.

سعید

فکر سبز زندگی شبز[سبز]

تورج ثقفی

با هزار درود به رفیق دیرینم جناب استاد دکتر برفسور رامین خان جهانبگلو. کجائی مرد؟ از خودت خبر بده. تورج

محسن

سلام استاد بزر گوار عدم خشونت به چه معناست؟ در جایی که ما در دین مبین اسلام جهاد را داریم (البته جوابم خیلی طولا نی بود که خلاصه کردم) تیتر شما بسیار نامناسب است !!!!!!!!!!!!!!! البته در وصف این آق اکه ژست لیبرالی داره ولی سکلاری عمل مکینه غیر این هم نباید باشه اقایی که هیچ اعتقاد مطلقی در زندگیش وجود نداره استاد گرامی با شناختی که از ایشون دارم یک وقت دیدی مانیفست زندگیش عوض شد و در تیتر مصاحبه بعدی درج شد فیلسوف جنگ طلب حمایت از چنین افراد ی که اکر نگیم سکلار هستند به لیبرال بودن خودشون افتخار می کنن جایز نیست آخه یکی نیست بگه این نظام ها لیبرالی چه گلی به سر غربی ها زدن؟ با سپاس از شما